محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4035

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نبرد آماده شويم » گويد : پس فرود آمد و خيمه ها را برافراشت و براى جنگ آماده شدن گرفت ، هيچكس از دشمنان بيرون نيامد و كسان ، حرشى را ترسو شمردند و گفتند : « در عراق از دليرى و تدبير وى سخن بود و چون به خراسان آمد سست شد » گويد : يكى از عربان حمله كرد و با گرزى به در خجنده زد كه در گشوده شد . و چنان بود كه بيرون شهر اين سوى در ، خندقى كنده بودند و آن را با نى پوشانيده بودند و روى آن خاك ريخته بودند ، از روى مكارى ، و خواسته بودند كه اگر تلاقى شد و هزيمت شدند راه را بشناسند اما مسلمانان ندانند و در خندق افتند . گويد : وقتى برون آمدند ، مسلمانان با آنها نبرد كردند كه هزيمت شدند و راه گم كردند و در خندق افتادند ، چهل كس را از خندق برون آوردند كه هر كدام دو زره بر تن داشتند . گويد : حرشى آنها را محاصره كرد و منجنيقها بر ضدشان نهاد تركان كس پيش شاه فرغانه فرستادند كه با ما نامردى كردى و از او خواستند كه ياريشان كند . شاه فرغانه گفت : « من نامردى نكرده‌ام و ياريتان نمىكنم ، در كار خويش بينديشيد كه پيش از خاتمهء مهلت به مقابله شما آمده‌اند و شما در پناه من نيستيد . » گويد : و چون از يارى شاه فرغانه نوميد شدند ، تقاضاى صلح كردند و خواستار امان شدند و اينكه آنها را سوى سغد باز برد . حرشى با آنها شرط كرد كه هر چه از زن و فرزند عربان پيش آنهاست پس دهند و خراجهاى نداده را بدهند و كس را به غافلگيرى نكشند و هيچكس از آنها در خجنده نماند و اگر حادثه اى آوردند خونهايشان حلال باشد . گويد : فرستاده فيما بين موسى بن مشكان وابستهء آل بسام بود . گويد : كار زنگ پيش حرشى رفت و گفت : « مرا حاجتى هست كه مىخواهم